تأثیر فرهنگ در آموزش زنان در جوامع سکولار و مذهبی

تقدیم به همه کسانی که ترجمه فارسی کتابم را از زبان انگلیسی به فارسی خواسته بودند

مقدمه:

این پروژه تحقیقی در مورد تأثیر فرهنگ، بر یادگیری و آموزش زنان ایرانی در دو جامعه مختلف مذهبی ( ایران) و جامعه سکولار ( انگلستان) متمرکزمیباشد. جامعه سکولار یعنی جامعه ای که نهادمذهب از نهاد حکومت جداست( و نیز هیچ ایدئولوژی خاص دیگری بر آن حاکم نیست)، در حالی که در جامعه مذهبی، یک ایدئولوژی خاص بر تمام ارگانهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشورحاکم است. در این پروژه تحقیقی سئوالات مختلفی در زمینه خانواده، تحصیل و کار از زنان ایرانی، پرسیده شده است و همینطور تلاش شده رابطه فیمابین کیفیت نقش زنان در آموزش و پرورش از یکسو و مسائل فرهنگی (شخصی و اجتماعی) از سوی دیگر مورد بررسی قرار گیرد.

اهداف:
هدف اصلی، بررسی تاثیر فرهنگ (زبان ، مذهب ، سنت…) در روند آموزشی زنان است، برای درک اینکه آیا نظام آموزشی برای مردان و زنان متفاوت است، و آیا زنان از فرصت های شغلی برابر با مردان در جامعه برخوردارند، من به مسئله “جنسیت” در رابطه با تحصیل و کار می پردازم. آیا آن دسته از زنانی که در یک جامعه مذهبی زندگی می‌کنند قادر به دسترسی به امکانات مشابه با مردانی هستند که در همان جامعه زندگی میکنند؟

شیوه تحقیق من مبتنی بر مصاحبه با دختران و زنان ایرانی در درون و بیرون ایران است، این مصاحبه‌ها به گونۀ پرسش و پاسخ در گفت و گوهای تلفنی و یا حضوری با زنان انجام گرفته‌اند. سئوال کلیدی این است که آیا قوانین اسلامی اجازه فکر کردن، تصمیم گرفتن و حق کار و تحصیل مستقل را به زنان می‌دهد؟ و از طرف دیگر آیا جوامع سکولار توانسته اند برابری حقوقی زنان را با مردان بطور کلی در کار و تحصیل تحقق بخشند؟
چارچوب نظری
آموزش، نخستین گام در روند رشد و تحول فردی و اجتماعی یک جامعه است ؛ آموزش به ویژه، برای زنان مهمتر است زیرا در دسترسی آنان به فرصتها و امکانات بعدی نقشی تعیین‌کننده‌تر نسبت به «آموزش» برای مردان پیدا میکند و راه آنها را برای تصمیم گیری و حق انتخاب بیشتر باز می‌کند. در نتیجه، آموزش زنان یعنی فراهم کردن زمینه برای رشد و تکامل فردی و ایجاد اعتماد به نفس در آنان برای تصمیم گیری و مشارکت درتوزیع ثروت وقدرت درجامعه.
در این پروژه تلاش من بررسی نقش فرهنگ و به ویژه مذهب در روند تحصیل و اشتغال زنان در دو جامعه سکولار و مذهبی است (لازم به تذکر است که در این سخنرانی، به علت ذیق وقت بیشتر به مسائل ایران می پردازم). مهمترین نکته مورد توجه، چگونگی تاثیر قوانین شریعت بر آموزش دختران در ایران است. در این کار تحقیقی، مسئله سیستم تبعیض جنسیتی در امر آموزشی به عنوان یک سیستم سیاسی مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد، در این راستا، تئوریهای مختلفی از قبیل « تئوری قدرت » میشل فوکو و همین طور تئوری«قابلیتهای کاربردی» مارتا ناسبوم به عنوان دستگاه‌های نظری سنجش مورد استفاده قرار گرفته‌اند.
آموزش وپرورش درایران
۷۷ درصد از جمعیت ۷۰ میلیونی ایران طبق گزارش سالانه یونسکو، باسواد هستند و ایران در بین ۱۳۹ کشور دنیا مقام ۸۹ ام را از نظر باسوادی گروه سنی ۱۵ سال ببالا اشغال میکند. طبق قانون اساسی، آموزش و پرورش برای دختران و پسران یکسان است.
سیستم حکومتی ایران که بر پایه یک نظام ایدئولوژیک بنا شده است، میکوشدنهادهای آموزش رسمی در جامعه را مطابق آموزه های شریعت اسلامی بنیاد نهد و بطور مرتب بر اساس این آموزه ها محتوی موضوعات درسی را مورد کنترل و بازنگری قراردهد. از ابتدای انقلاب اسلامی بهمن ۱۳۵۷ شمسی، همواره نهادهای آموزشی در تصرف و کنترل ایده های مذهبی قرار داشته اند. در ضمن مطالعه وبررسی بر کتب درسی دریافته ام که در واقعیت امر اساس آموزش در دوران ابتدایی بر تبعیض جنسیتی استوار شده و در دوره دبیرستان بر بنیاد تبعیت از اصل ولایت فقیه ادامه یافته است.
نگاه کوتاهی به کتابهای فارسی دبستان:
اساس آموزش جنسیتی است، کتاب اول ابتدایی دارای متن های کوتاه و البته هر کدام با اهداف خاصی انتخاب شده اند. از آغاز کتاب این دید سیاسی و مذهبی را میتوان به وضوح تشخیص داد؛ بابا وقتی از کار برمیگردد باخود نان، شادی، خنده، و روشنایی می آورد. تمام شغلها برای مردان، اما آب دادن و چیدن گل، یا آشپزی و تمیزی برای زنان میماند. در صفحه ۴۹ کتاب، برای تدریس “ز” از سرباز، رزمنده، و تیرانداز استفاده میشود. یعنی از همان کلاس اول ابتدایی ذهن دانش آموز با دنیای جنگ و تیر اندازی آشنا میشود که تاریخأ دنیای قدرت طلبی مردانه به حساب می آید. در صفحه ۸۲ کتاب، آموزش حجاب یعنی پوشیدن چادر نماز از طرف مادر به دختر یاد داده میشود.
در صفحه ۳۴ به آموزش نماز و وضو و رفتن به مسجد می پردازد، تنها جاییکه تعداد زن و مرد مساوی است و با کشیدن پرده ای بین زن و مرد، جدایی جنسیتی را پایه گذاری کرده است.
کتاب فارسی سال سوم ابتدایی
این کتاب برای دانش آموزان ۹ ساله تنظیم شده است و بیشتر مضمون کتاب درس دینداری و مسلمانی است و هدف اصلی آن تأثیرگذاری بر دانش آموزان جهت دفاع از سیستم سیاسی مذهبی حکومت موجود است. درس شهادت و دفاع از میهن اسلامی با داستان محمد حسین فهمیده نوجوان دانش آموزی که گفته شده نارنجک را به کمر خود بست و به زیر تانک دشمن رفت(ص ۵۸)، ترویج امر پذیرش خداپرستی بدون چون چرا و طرح سئوال، و سپاس از خداوند برای همه نعمتهای موجود زمینی (ص ۹۸، ۱۷۲)، و در آموزش ملی و میهنی، صرفا نام بزرگ مردان ایرانی چون آرش کمانگیر، رستم و تختی به عنوان شهدای راه خدا و میهن ذکر میگردد و… (۱۲۲ :۱۲۵)
تبعیض جنسیتی در کتابهای درسی
این نگاه که می‌خواهد روش و عقاید خود را در تفکیک جنسیتی در زمینه آموزش عمومی و سیستم آموزشی به کرسی بنشاند، در کتابهای درسی خود را بشکل تبعیض جنسیتی نشان می‌دهد. دکتر فاطمه قاسم زاده روانشناس ، که مطالعه طولانی‌ای روی کتابهای درسی ایران کرده است، می‌گوید:
«چهره ای که از زن در خانواده نشان داده می‌شود، همیشه زنی است بیشتر وقتش در آشپزخانه است، دارد کارهای خانه را انجام میدهد و دخترش هم در کنارش دارد کمک می‌کند. پدر خانواده مردی است که بیرون کار می‌کند، در خانه هم همیشه کارهای دست بالا را انجام می‌دهد و همیشه هم پسرش در کنارش به آن کارها کمک می‌کند. یعنی تصویری که داده میشود این است که مادر و دختر در کنار هم، پدر و پسر در کنار هم‌اند، و با یک حالتی که وقتی آدم عمیق می‌شود، برتری پدر و پسر را نسبت به مادر و دختر می‌بیند.»
دکتر سعید پیوندی میگوید “آموزش دختران در این سن، آنها را قانع میکند که با پسران متفاوت هستند و باعث میشود که بعدها خود آنان متفاوت بودن مضمون کتابهای درسی و جدایی جنسیتی را بعد از دوران ابتدایی بپذیرند” Paivandi, 2006:27))
فهمیه خضرحیدری روزنامه نگار در مسایل کودکان و زنان میگوید: روانشناسی ضد زن حاکم بر کتابهای درسی دبستان و دبیرستان ایران تنها به تصاویر ختم نمی‌شود. فقط در نقاشی های کتاب نیست که زن یا اصلا وجود ندارد، یا در نقشی وابسته به مرد و فرودست ظاهر می‌شود. در اغلب متون، قهرمان داستانها مرد هستند. مردها باهوش‌اند، شجاع‌اند، تصمیم گیرنده‌اند. زنها نیاز به حمایت دارند، احساساتی اند، جسارت ندارند و نباید هم داشته باشند، نمونه زن خوب، زنی است که فداکار باشد و در برابر هر چه به او روا داشته می‌شود، صبور و مطیع باشد. زن خوب یعنی مادر خوب، خانه دار خوب!
اما در کتاب کلاس پنجم دبستان از ۲۲ تصویر که در آن انسان حضور دارد، در ۲۰ تصویر تنها مرد را می‌توان دید و تنها دو تصویر متعلق به زن است. در یکی از تصویرها در قالب عروسک تئاتر و در دومی پیرزنی که پسرک یتیمی او را همراهی میکند!
سازمان ملل برای اجرای مساوات جنسیتی در آموزش، در برنامه “زنان و توسعه” مشخص کرده است که زنان بایداز امکانات مساوی با مردان در هر زمینه ای برخوردار باشند و حتی به چاپ عکس زن و مرد در کتابهای (Unterhalter 2007: 52) Women in Development (WID) . درسی بطور مساوی اصرار دارد
چرا میگویم آموزش ابتدایی در ایران براساس “جنسیت” قرار دارد؟
نهادهای اجتماعی وسیاسی درلایه های مختلف جامعه ایران، به درجات مختلف بر اساس رژیم مرد سالاری وتبعیض جنسیتی بنا شده اند. و همین گرایش در سیستم آموزشی نیز نهادینه شده است. کتابهای فارسی دبستان از همان کلاس اول ابتدایی تا پنجم، یک سیستم کارشده را آموزش میدهد که تبعیض جنسیتی در آن آشکار است. تعداد عکسهای زن بسیار کمتر است، زنان مولد مسایل ومشکلات و مردان ره گشا وحلال این مشکلاتند. در زمینۀ اشتغال، فقط به صورتی کاملا محدود اشاره‌هائی به معلم و پرستار زن میشود.
در کتاب علوم اجتماعی سال سوم راهنمایی فصل ۹ صفحه ۴۷-۵۵ در مورد امر ولایت،چنین آمده است:
« ولایت به معنی سرپرستی کسانی که از یک شخص و یا یک مکتب از نظر فکری و یا سیاسی پیروی می کنند، در حقیقت ولایت و سرپرستی آن فرد و یا مکتب را پذیرفته‌اند. از نظر معتقدان به دین، تنها خدا می‌تواند بر انسان ولایت داشته باشد.
ولایت فقیه : پیامبران و امامان نیز از طرف خداوند نمایندگی داشته تا مردم را سرپرستی کنند.
تکلیف چیست؟
در روزگار غیبت امام زمان ، سرپرستی به عهده فقیه و اسلام شناسان عادل و با تقوا و…می باشد. به این رهبری ولایت فقیه میگویند. پذیرش ولایت فقیه یعنی پذیرش ولایت اسلام و در نتیجه ولایت خدا.
در فصل دیگر چنین آمده است:
فصل ۶ : وظایف و اختیارات مجلس ( قانونگذاری )
«حکومت ما الهی است و دو ویژگی دارد : قانون اساسی و رهبری. رهبری مهمترین رکن حکومت است که به همه قوا نظارت دارد.»
صفحه ۶۷ – «در یک جامعه اسلامی، زمانی یکپارچگی و وحدت ایجاد می‌شود که افراد ضمن اینکه نظریات و سلیقه های متفاوتی دارند و می‌توانند آزادانه آنها را بیان کنند، از تصمیمات ولایت فقیه پیروی کنند و دستورهای او را بکار ببرند. نسبت به هم احساس برادری دارند اما همه مطیع و فرمانبردار ولایت فقیه هستند».
در دانشگاهها، کمتر کار عملی و گروهی، و در عین حال، دو مانع اساسی در آموزش و پرورش ایران وجود دارد که در جوامع سکولار اساس کار مدارس و دانشگاها است؛ تفکر انتقادی و استفاده از تکنولوژی در امر آموزش، یعنی استفاده از برنامه های کامپیوتری در تولید دانش الکترونی .
در جوامع سکولار و دمکراتیک، در دانشگاهها به دانشجویان یاد میدهند که سئوال کنند و متن را با دید (دید انتقادی) بخوانند و در پی یافتن انتخاب بهتر باشند. در جوامع مستبد اجازه پرسشCritical thinking
داده نمیشود، زیرا پرسشگری، تقلای ذهنی انسان برای نظارت بر جهان و جامعه انسانی است و حکومت استبدادی به عنوان حاکمیت خود کامگی با هر نوع نظارتی از سوی مردم در تضاد است. ( قاضی مرادی،ص ۱۸،۱۳۸۰)
را نیز درApply theory on issues دانشجو صرفا معنی تئوری را یاد نمی‌گیرد، بلکه (چگونگی کاربرد تئوری) در بارۀ مسائل می آموزد.
آنچه بر شمرده شد، مشکلات فراگیری‌ست که پیشاروی همۀ دانش‌آموزان و دانشجویان (صرف نظر از جنسیت) قرار دارد. در زیر به راهبندهای جنسیتی می‌پردازیم:
تصمیماتی را که تا کنون، بر اساس جدایی جنسیتی در آموزش و پرورش ایران اتخاذ شده‌اند، می‌توان فهرست‌وار چنین برشمرد:
1 جدایی دختر و پسر در مدارس.
2 جداسازی و تبعیض جنسیتی در کتابهای آموزشی.
3 حجاب اجباری و کنترل شدید دختران در مدارس.
4 جداسازی معلمان بر اساس جنسیت.
5 تفکیک رشته های دانشگاهی بر اساس جنسیت
6 برنامه تغییر کتابهای درسی بر اساس جنسیت
نظارت حوزه علمیه بر کتاب های درسی؛ امری آموزشی است یا سیاسی؟
در مرداد ۱۳۸۵ رهبر ج.ا خواستار تحولات اساسی در دروس مدارس شد، در نتیجه وزارت آموزش و پرورش اقداماتی در این راستا انجام داده که به ذکر قسمتهایی از آن پرداخته می‌شود:
* شکل گیری ستاد همکاری های وزارت آموزش و پرورش و حوزه های علمیه
* طرح مستقر کردن روحانیون تمام وقت در مدارس
* طرح واگذاری مدیریت ۴۲۰۰ مدرسه در مقاطع مختلف ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان به حوزه های علمیه
* اعزام ۳۳ هزار مبلغ مذهبی به مدارس سراسر ایران
* طرح ایجاد مرکز تربیت دانش آموزان نخبه برای ورود به حوزه های علمیه
تشکیل ستادی تحت عنوان “ستاد تحول بنیادین در نظام آموزش و پرورش ایران” از آخرین اقداماتی است که وزارت آموزش و پرورش ایران برای اجرایی کردن این تحولات در نظر گرفته است.
یکی از تصمیات مهم، طرح تفکیک کتب درسی دختران و پسران در مدارس ابتدایی است که بوسیله وزیر آموزش و پرورش ایران روز دوشنبه اول دی ماه ۱۳۸۸ (۲۱ دسامبر ۲۰۰۹) اعلام شد.
و سئوال اینجاست آیا اقدامات اخیر و نظارت حوزه علمیه بر کتابهای درسی فقط اقدامی آموزشی است و یا اهداف سیاسی را تعقیب میکند؟
« تئوری قدرت » میشل فوکو
دو شاخه از قوی ترین و با نفوذ ترین جنبش های فرهنگی در اواخر قرن 20 بوجود آمدند: پسا ساختارگرایی و فمینیسم؛ هر دو جنبش در برخی موارد با تئوری‌های فیلسوف فرانسوی میشل فوکو ، در زمینه جنسیتی گره خورده اند. ایده او در قدرت ، بدن و تمایلات جنسی باعث توجه فمینیستها شد. نظریه وی در رابطه با بدن و جنسیت به عنوان یک فنومن فرهنگی و نه یک پدیده طبیعی جای خود را در مباحث فمینیستی باز کرده است.

اگر چه جنبش زنان به اعتبار نظری برخی ازافکار و اندیشه های فوکو انتقادات جدی داشته ولی توافق شده‌است که برای فمینیست ها، کم توجهی به نقش عوامل اجتماعی در مطیع کردن “بدن” مسئله ساز Foucault (1979)این ایده فوکو به فمینیسم خدمت بزرگی کرده است. ساز خواهد بود.
حجاب اجباری، عرصه دیگری از این کنترل را نشان میدهد، حجاب وسیله دیگری برای حاکمیت بر بدن زن و در نهایت نوع حادتری از اعمال قدرت بر جامعه می باشد، بطوریکه فوکو میگوید کنترل بر بدن و تأثیر آن در ذهن افراد جامعه، باعث میشود پس از مدتی آن ایده آنچنان جا بیفتد که هر کسی ناخودآگاه تبدیل به پلیس دولتی برای خود و حتی همسایه اش میشود.
یکی از راههای کنترل بر بدن زن در ایران، نگهبانی برای حفظ باکرگی او تا زمان ازدواج است. شوهر باید اولین مردی باشد که مزه باکرگی آنرا بچشد، بعد از آن این شوهر است که نگهبانی را از پدر و برادر و احیانأ دایی دختر میگیرد. در واقع بدن یک دختر از زمان تولد تا مرگ دست بدست در میان مردان می چرخد، و این کنترل البته باعث ارضای قدرت طلبی مرد میشود و این ماهیت فرهنگی و سنتی جامعه ما را بخوبی نشان میدهد و به تبعه آن نهادهای دولتی، زنان “بد حجاب” را در عرصه های سیاسی و اقتصادی استخدام نمیکنند تا این قدرت کنترل ضعیف نشود.
یکی از عرصه های جدا سازی جنسیتی، عرصه پرشکی بوده است. طبق دستور آقای خمینی در تابستان ۱۳۵۸ شمسی، معاینه کردن زنان توسط پزشکان مرد متخصص زنان، حرام اعلام شد. از آنجاییکه تعداد متخصصین زن کافی نبود ، سهمیه ۵۰ درصدی زنان برای این رشته در نظر گرفته شد، و در واقع حق انتخاب دکتر توسط مریض از بین رفت، یعنی مریض دیگر نمیتوانست به دلایل خاص خودش دکترش را انتخاب کند. طبق نظریه فوکو، بدن وسیله ای در دست قدرت است، کنترل بر بدن، اساس وسیعتر کنترل بر جامعه است. در نتیجه وقتی یک زن نمیتواند برای بدن خود تصمیم بگیرد یعنی بخشی از جامعه تحت کنترل قدرت حاکم است.
ناگفته نماند که امکان مساوی تحصیلات پزشکی به زنان نه به دلیل مساوات جنسیتی بلکه به دلیل رعایت اصول شریعت بوده است، که در یک پروسه کوتاه زمانی بی عملی این دیدگاه جنسیتی به اثبات رسید. در حالیکه در یک جامعه سکولار، بر صحت مساوات جنسیتی در قانون اساسی کشور صحه گذاشته شده است، ولی واقعیت اینست که هنوز راه طولانی برای رفع کامل تبعیض جنسیتی در پیش روی زنان این جوامع دیده میشود.
برنامه ریزی دولتی در جهت تأسیس دانشگاههای تک جنسیتی در ایران، نیز تلاشی برای ایجاد دیواری بلند بین پسران و دختران دانشجو میباشد. در اول خرداد ۱۳۸۹ مجوز تأسیس دانشگاههای تک جنسیتی در تهران صادر شد. مدیر کل دفتر آموزشهای آزاد گفت: “هیئت موسس دانشگاه غیرانتفاعی دخترانه باید از سه عضو هیئت علمی خانم تشکیل شده باشد و سیستم های داخلی دانشگاه مانند کادر اداری و اعضای هیئت علمی بیشتر باید خانم باشند.”
تئوری قابلیتهای کاربردی
اوکین میگویداهمیت اولیه این نظریه به لحاظ اساس قراردادن قابلیتهای فردی و شخصی و توانایی حق انتخاب در امرتوسعه انسانی است. اگرچه این نظریه بطور خاص اساس جنسیتی ندارد،ولی روش مناسبی به عنوان ابزار ارزیابی برای تحقیق تجربه زنان است، زیرا توانایی های زنان در اغلب موارد و در بسیاری از فرهنگ ها بامشکلات Okin, 1995; Nussbaum (2000) و موانعی بر اثر نابرابری جنسیتی روبروست.
در این قسمت، تلاش میشود تا داده ها بر اساس نظریه فوق مورد ارزیابی قرار بگیرد; نظریه دستیابی به قابلیتها مبتنی به درک آزادی و دسترسی به فرصتها می باشد که هسته اصلی آن را تشکیل میدهد و هسته آن “جدول ناسبوم” ترکیبی از ده قابلیت مهم انسانی می باشد که وسیله ابزاری مناسبی برای تحلیل و ارزیابی علمی داده ها و اطلاعاتی است که از راه تحقیقات بدست می آید. این قابلیتها بطور خلاصه عبارتند از : 1- زندگی 2- سلامتی 3- تمامیت جسمانی 4- احساس, تخیل و تفکر 5- عواطف 6- دلایل عملی 7- وابستگی Nussbaum, M. (2000)دیگر 9- بازی و سرگرمی 10- کنترل محیط زیست. مسایل- 8
یکی از این ده قابلیتها “تمامیت جسمانی” است. یعنی قادربودن به حرکت آزادانه از جایی به جای دیگر ؛ اجازه در اختیار داشتن کامل بدن خود، یعنی در امان بودن در برابر ضرب و شتم ، از جمله تجاوز جنسی، کودک آزاری جنسی، و خشونت خانوادگی ؛امکان داشتن برای تامین رضایت جنسی وحق انتخاب در امور تولید مثل
برای ارزیابی اصل بالا به یکی از سئوالاتی که از شرکت کنندگان پرسیده شد اشاره میکنم; آیا شما بهنگام رفتن به مدرسه بوسیله اعضاء خانواده کنترل میشدید؟ اکثر جوابها مثبت بود، این کنترلها یا از طریق رساندن آنها به مدرسه بوده، یا کنترل حجاب, تلفن همراه و یا از طریق تعقیب مخفیانه صورت میگرفته است.
با توجه به جوابهای داده شده، ملاحظه میشود که اشکال مختلف کنترل اعمال میشده است، در نتیجه کمتر نشانی از آزادی فردی در أن دیده میشود، مادران نقش کمی در همراهی برای این کنترل نداشته اند. بر طبق قوانین شریعت، زن در صورت مسافرت به خارج باید از شوهرش اجازه کتبی بگیرد، و این قانون, با قوت, هم در ایران و هم در خارج برای زنان شوهر دار اعمال میشود. یکی از شرکت کنندگان میگوید که او سه فرزند دارد و شوهرش آنها را ترک کرده است. برای مسافرت باید از دادگاه اجازه نامه سفر را میگرفته است، ضمن اینکه به او تذکر داده شده که مادر خوب جهت مسافرت بچه هایش را تنها نمیگذارد، با این قضاوت, سعی در ایجاد موانع برای لغو مسافرت این زن داشته اند ولی به علت پا فشاری واصرار وپی گیری ، او بالاخره موفق میشود از دادگاه اجازه خروج از کشور را برای فقط یک بار در هر سال بگیرد.
زن به خاطر زن بودن نمیتواند مستقلا تصمیم بگیرد، و این نتیجه با اصل بالای ناسبوم همخوانی ندارد که میگوید هر فرد باید قادر باشد حرکت آزادانه از جایی به جای دیگر داشته باشد. در قسمت بعدی، این اصل اشاره به داشتن اختیاربر تمام بدن و محفوظ بودن از هر گونه ضرب و شتم و خشونتهای خانوادگی دارد، در همین رابطه مسئله تنبیه زن بوسیله مرد را از شرکت کنندگان مصاحبه سئوال کردم، واکنشها متفاوت و در واقع همه به غیر از یک نفر آنرا رد کردند و فقط یک خانم فوق لیسانس که دارای تحصیلات حوزوی نیز هست با یک نوع تنبیه موافق بود و علیرغم قولی که به او داده بودم دقیقا صحبتهایش را منعکس کنم حاضر نشد که روشنتر نظریاتش را به علت اینکه من “خودی” نبودم بیان کند. او معتقد بود که در این زمینه با زنان همتای خودش راحت تر میتواند صحبت کند. در واقع به گونه ای این پیام را داشت که آنها هم مخالف تنبیه هستند ولی نمیتوانند آزادانه نظر خود را بیان کنند. همین مسئله شاید پیامی برای زنان سکولار باشد که توجه بیشتری به این نکته در قبال زنان مذهبی داشته باشند. برای اینکه بتوانم مسئله را دقیقتر پیگیری کنم به آیات قرآن مراجعه کردم، در سوره۴ , آیه ۳۴ (النساء) به مرد اجازه داده میشود در موارد زیر زن خود را تنبیه کند؛ اول، اگر زن خود را برای شوهر آراسته نکند. دوم، اگر زن نیاز جنسی شوهر را برآورده نکند و سوم اگر بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود. که حضرت محمد به مردان توصیه کرد که شلاق را درجایی بیاویزند که زن همیشه آنرا ببیند.
حال ببینیم تنبیه طبق دستورات اسلامی چگونه طبقه بندی وتعریف میشود؟ تنبیه سه نوع دارد؛ ابتدا مرد با زنش صحبت نمیکند و دوم مرد با زنش نمی خوابد و سوم تنبیه بدنی صورت میگیرد. شرکت کننده ای که درپاراگراف فوق به او اشاره شد معتقد بود که تنبیه بدنی منظور کتک زدن نیست، بلکه مرد ناراحتی خود را با حرکتی اعتراضی ولی نرم انجام میدهد. ومن این سئوال را این چنین پرسیدم ” سه نوع تنبیه از نرم شروع میشود اگر کار نکرد حادتر میشود در نتیجه نوع سوم باید سخت تر از نوع اول و دوم باشد ولی شما آخری را نرمتر توصیف کردید” خانم شرکت کننده گفت: در خانواده های اسلامی زن کتک زده نمیشود و این صرفا برای اینست که خانواده نظم داشته باشد و همه از بزرگ خانواده حساب ببرند و گرنه شالوده خانواده از هم می پاشد.
علیرغم توضیح مناسب این شرکت کننده, مسئله اصلی اینست که یک زن با تنبیه خود موافق است و پذیرفته است که شوهر فرمان روای خانه است, چنین تلقی ای کم یا بیش میتواند انعکاسی از ناآگاهی به حقوق فردی خویش و نرم های امروزی برای تنظیم مناسبات عادلانه وبرابرحقوق بین زن ومرد می باشد.
یکی دیگر از مواد ده گانه قابلیتها, احساس, تخیل و تفکر است. ناسبوم میگوید افراد باید بتوانند آزادانه در مورد مذهب, سیاست و …, نظر و احساس خود را بیان کنند. در ایران, زنان رسما و قانونا هیچ صدایی ندارند. بر طبق اعلان رسانه های ج.ا.، خانم ژیلا بنی یعقوب برای ۳۰ سال از شغل خبرنگاری ممنوع القلم شده و یا این که خانم فاطمه معتمد آریا هنرپیشه توانای فیلمهای ایرانی ممنوع التصویرشده است و جادارد از دکتر احمد زیدآبادی یادی کنم که برای تمام عمرش ممنوع السخن وقلم شده است تا ماهیت این جامعه را روشنتر تصویر کنم . یکی از شرکت کنندگان در مصاحبه در ایران میگوید”من نمیتوانم این مذهب را بپذیرم چون اجازه فکر و تصمیم گیری را به خود فرد نمیدهد”. یکی دیگر از شرکت کنندگان که معلم است میگوید”من در مدرسه تدریس میکنم. ما همه چیز را مطابق قرآن توضیح میدهیم, فرصتی برای دانش آموز نمیماند که در مورد مذهب سئوال کند”.
اگر به وضعیت زنان در ایران طبق قابلیت های کاربردی مرکزی ناسبوم, دقیق شویم, متوجه خواهیم شد که چگونه ساختارها، نهادها ونرم های اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، سیاسی ویا اقتصادی مستقر بسیار متنوع موجود درارتباطی ارگانیک وتنگاتنک با همدیگر مانع از بروز قابلیت های فردی و تحقق آزادی حق انتخاب میشوند.
گفتمان های جنسی:
آگاهی جنسی برای هر دو قشرمردان و زنان یک جامعه ضروری است. از منظر حقوق زنان و فمینیسم ، این امر می تواند به بهبود درک و آگاهی در این زمینه کمک کند.
طبق گفته پایشتر “گفتمان” یا “دیسکورس” راهی از صحبت کردن، اندیشیدن، و نوشتن است که ارائه روابط (Paechter ، 2001:41)خاص را آشکارا به عنوان حقیقت عرضه میکند.
برای نسل جدید در ایران، بطور مشخص نمیتوان فقط یک طرف سکه را نشان دادو این به دلیل این واقعیت است که در نتیجه جهانی شدن و فناوری اطلاعات، دانش واقعی و همه جانبه در اختیار همگان قرار میگیرد.
علیرغم موانع فرهنگی برای زنان، بنظر میرسد که آگاهی جنسیتی در میان زنان ایرانی بخصوص آنهایی که در خارج از کشور زندگی میکنند،در حال تحول و تکامل است؛ در داخل ایران “کمپین یک میلیون امضاء” در دادن آگاهی جنسیتی به زنان نقش خوبی داشته است، تلاش دختران برای اشغال کردن هر چه بیشتر صندلیهای دانشگاهها، دسترسی به اینترنت و آگاهی از مسائل روز، بالا رفتن سن ازدواج، فرار دختران از خانواده به دلیل ازدواج اجباری، و برخورد نسل جدید در مبارزه برای نوع لباس پوشیدن به دلخواه خود، در پروسه بالا بردن آگاهی جنسیتی است. میزان طلاق در داخل و خارج از ایران رشد صعودی داشته است و یکی از دلایل مهم آن زیر بار نرفتن خواسته های جنسی غیر دلخواه زنان بوده است.
اما آگاهی جنسیتی در زنان خارج از کشور، تحول بیشتری داشته بطوری که تابوی رابطه با یک مرد به عنوان شوهر شکسته شده است، پذیرش دو ست پسر و یا پارتنر در بین ایرانیان قابل پذیرش است، و یا جدا خوابیدن زن و شوهر گسترش پیدا کرده در حالیکه در ایران پدیده مرسومی نیست. ازدواج و معاشرت با مردان غربی رواج پیدا کرده است و زنان بیشتری وارد پستهای مهم اجتماعی شده اند.
علیرغم پروسه پیشرفت آگاهی جنسیتی، باید به یک مسئله مهم اشاره کنم و آن در نیامدن ما زنان از آن “حجاب درونی” است که به علت فشارهای فرهنگی و سنتی خاص جامعه همیشه مردسالار ایران، به عنوان یک توشه نامبارک همیشه با خود حمل میکنیم که در موارد خاص مانع پیروی از حقوق فردی و بین المللی خود Darvishpour, M. (2001)شده ایم.

ناسبوم و ده قابلیت مهم انسانی
1 زندگی قادر بودن به زندگی طبیعی تا پایان عمر: نه مرگ زودرس، و نه پایان دادن به زندگی به دلیل اینکه زیستن ارزش ندارد
2 سلامتی توانایی سلامتی خوب شامل باز تولید آن، غذای کافی و سرپناه مناسب
3 تمامیت جسمانی قادربودن به حرکت آزادانه از جایی به جای دیگر ؛ اجازه در اختیار داشتن کامل بدن خود، یعنی در امان بودن در برابر ضرب و شتم ، از جمله تجاوز جنسی، کودک آزاری جنسی، و خشونت خانوادگی ؛امکان داشتن برای تامین رضایت جنسی وحق انتخاب در امور تولید مثل
4 احساس،تخیل و تفکر

قادر بودن به استفاده از حواس ، تصور ، فکر و عقل ، وتوانایی انجام این کارها بطریق ‘واقعا انسانی’ –راهی که محصول آگاهی وآموزش کافی بوده اما به هیچ وجه محدود به خواندن و نوشتن و آموزش ابتدایی ریاضی و علوم نمیشود. توانایی استفاده از تخیل و تفکر خود در ارتباط با تجربه و تولید آثار خود که بیانگر انتخاب خود شخص در حوزه های مذهبی ، ادبی ، موسیقی و غیره میباشد. قادر بودن به استفاده از ذهن خود با تضمین آزادی بیان در عرصه های سیاسی و هنری، و همینطور آزادی مذهبی. قادر بودن به انتخاب شیوه زندگی آنطوریکه که خود جستجو می کند. قادر باشد که از زندگی لذت ببرد و از درد غیر ضروری اجتناب کند.

5
عواطف قادربودن به داشتن پیوستگی به چیزها و مردمی که در خارج از خودمان هستند؛ دوست داشتن کسانی که ما را دوست دارند و از ما مراقبت میکنند، در غیاب آنان غمگین شدن و به طور کلی ، عشق، غم، اشتیاق به تجربه، قدردانی و خشم قابل توجیه. نه اینکه با ترس و یا اضطراب، زور و سوء استفاده احساسات عاطفی را نادیده گرفتن و خدشه دار کردن(حمایت از این تواناییها یه معنای حمایت از آن فرم وابستگی های انسانی است که اهمیت حیاتی برای توسعه انسانی دارد)
6 دلایل عملی قادر بودن به درک خوب و پذیرش انتقادات سازنده در برنامه ریزی زندگی خود و دیگران.( این مستلزم داشتن آزادی وجدان است)
7 وابستگی

الف: قادر بودن به زندگی با دیگران وبرای زندگی به خاطر آنان وعلاق مندی به آنان؛ وارد شدن در تعامل اجتماعی در اشکال مختلف آن ؛ قادربودن به درک وضعیت دیگران ونشان دادن احساس همدردی و شفقت با آنان، .توانایی درک عدالت و دوستی..
(حفظ این قابلیت به معنای حمایت از نهادهای است که به تشکیل و تشویق اینگونه وابستگیها می پردازد و همچنین از آزادی اجتماعات و آزادی بیان سیاسی حمایت میکند).
ب:داشتن درک اجتماعی مبنی بر احترام به خود و دیگران وقایل شدن ارزش برابر به خود ودیگران. این امر مستلزم حداقل محافظت در برابر تبعیض بر اساس نژاد ، جنس ، گرایش جنسی ، مذهب ، طبقه ، قومیت یا ملیت ، داشتن حقوق انسانی در محیط کار، قادر بودن به کار مثل یک انسان، تبعیت ازدلیل عملیووارد شدن درمناسبات متضمن مقصود دوجانبه با کارکنان دیگراست.
8 مسایل دیگر همزیستی مسئولانه با دیگران، حیوانات، گیاهان و جهان طبیعت.
9 بازی توانایی خندیدن، بازی کردن و لذت بردن از اوقات فراغت.
10 کنترل محیط زیست الف: سیاسی. قادر به مشارکت موثر در گزینه های سیاسی که بر زندگی افراد حکم می راند؛ داشتن حق مشارکت سیاسی ، حمایت از آزادی بیان و تشکل ها.
ب: مادی. جق تملک اموال (اعم از زمین و اموال منقول) ، نه به طور صوری بلکه با برخورداری از فرصت های واقعی؛ و داشتن حقق مالکیت بر اساسی برابر با دیگران ، داشتن حق درخواست اشتغال بر اساس برابری با دیگران ، داشتن آزادی بدون دخالتهای بیجا و ترس از دستگیری ومصادره اموال

پایان سخن:
چهار نکته را به عنوان پایان سخن مباحث فوق بیان میکنم:
1- اگرچه زنان ایرانی با توجه به موانع متعدد مذهبی و فرهنگی از تبعیضات جنسیتی در زمینه کارو مدیریت و قانون خانواده رنج می برند، اما بخوبی توانسته اند از تحصیلات خود در عرصه های دیگر اجتماعی استفاده کنند. اکثریت فارغ التحصیلان دانشگاهی زنانی هستند که فقط حدود ۱۳ در صد آنان رسما وارد بازار کار میشوند، حال بدرستی این سئوال مطرح میشود که 87 درصد بقیه این فارغ التحصیلان زن چه استفاده ای به جامعه خواهند رساند؟
شواهد غیر قابل انکاری نشان میدهد که این سرمایه انبوه انسانی نه تنها به هدر نرفته بلکه در عرصه های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بکار گرفته شده است. شرکت فعال و رهبریت زنان در جنبش اعتراضی اخیر، نشاندهنده شعور سیاسی قابل توجه آنان است که به پشتوانه تحصیلات دانشگاهی بارورتر شده است. وبلاگ نویسی و ایجاد ارتباطات اینترنتی یکی دیگر از دستاوردهای گرانبها در این مورد است. آنها در امر تشکیل خانواده موفق نیز موفقتر عمل کرده اند، رابطه عاقلانه تر، رسیدگی و بهداشت بهتر نسبت به فرزندان و مدیریت مالی موثر در خانه، نقش اجتماعی آنان را افزایش داده است. اینجاست که تئوری اجتماعی در وصف دستاوردهای تحصیلات عالیه زنان ایرانی نه در بازار بلکه در اجتماع مصداق پیدا میکند و این امر خود پروسه رشد افکار دمکرا تیک و تلاش برای ایجاد برابری جنسیتی را در جامعه گسترش میدهد. بررسی تغییرات اخیر در تکنولوژی و سازمانهای اجتماعی نشان میدهد که چگونه نظریه اجتماعی میتواند در ساخت و ساز سازمانهای اجتماعی و اطلاع رسانی به تحولات اجتماعی کمک کند. Delanty, G. (1999)
2- “مقاومت” عنصر آخر تئوری قدرت میشل فوکو است. قدرت، بدن، و ذهن سه عنصر اصلی این نظریه است اما مقاومت به عنوان عنصر دیگر ی که خود فوکو بعد از بحث و بازنگری به اندیشه های خود آن را اضافه کرد، از تاریخ جا افتاده ای حکایت دارد. افراد جامعه ضمن اینکه هنوز در همان چارچوبه نظم ناخواسته قدرت مستقر زندگی میکنند، بطور طبیعی بعد از طی یک پروسه رشد و آگاهی به این نتیجه میرسند که دیگر زمان مقاومت در مقابل نظم مستقر و برای تغییر فرا رسیده است، و این اندیشه به اشکال متنوع، خود را در مخالفت با قدرت نشان میدهد، و امروز می بینیم که این مقاومت در ایران و بخصوص در جنبش زنان چهره خودرا بطور بارزی در مخالفت با نظام عمیقا تبعیض آلود قدرت مستقر، آشکار ساخته است.
3-هم دلایل عقلی وهم خصوصا انبوهی از فاکتهای عینی و دست آوردهای تجربی، نشان میدهند که مانع بزرگ راه احقاق حقوق زنان در ایران قوانین شریعتی است که در بطن خود عمیقا زن ستیز و بنیادأ مرد سالارانه است. حال سوال این است که آیا ایجاد اصلاح و رفرم درقوانین شریعت در شرایط کنونی ایران تا چه میزان عملی است و آیا میتوان به حل مشکلات عدیده زنان درچنین چهارچوبی امید بست؟ تجارب سالهای طولانی حکومت اسلامی در ایران تردید جدی درتحقق پذیری چنین چشم اندازی ایجاد میکند. اگر هم رفرمی در قوانین شریعت ممکن باشد این مهم نه وظیفه تلاشگران سکولار دینی وغیر دینی، بلکه در درجه اول وظیفه دیندارانی است که خود درعین باور واقعی به تساوی حقوقی زن ومرد، به ظرفیت دین و شریعت در رهایی زنان جامعه از تبعیض باوردارند. تلاشگران سکولار چه دینی وچه غیر دینی درعین عدم دریغ حمایت خود ازهرنوع رخنه و شکاف در دیوارهای قطور شریعت مدافع تبعیض، هم بر این باور پای میفشارند که تفکیک هر نهاد ایدئولوژیک از جمله دین از نهاد حکومت شرط اصلی هر نوع گشایش واقعی در راه تقلیل تبعیض جنسیتی در جامعه ایران خواهد بود. برای این گروه، یک آلترناتیو غیر دینی دمکراتیک، آن جایگزین واقعی است که پیشروی به سمت یک جامعه کم تبعیض در کشور ایران را تضمین خواهد کرد.
4- به این مسئله مهم هم باید توجه داشت که عقب ماندگی فرهنگی و سنت های دست و پا گیر راه مبارزه برای رفع تبعیض جنسیتی را حتی در یک جامعه دمکراتیک کند میکند و همینطور نهاد آموزش و پرورش در جهت تبلیغات سیستماتیک علیه زنان تا سالها ذهنیت جامعه را مسموم کرده است. در نتیجه این سئوال کلیدی به وجود می آید که آیابراستی زنان ایرانی از ظرفیت و توانایی خود در جهت مقاومت بحق برای رفع تبعیض جنسیتی، بتمام و کامل استفاده کرده اند؟

منابع:
فارسی اول دبستان، بخوانیم، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، ۱۳۸۷
فارسی سوم دبستان، بخوانیم، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، ۱۳۸۸
علوم اجتماعی سال سوم راهنمایی، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی
حسن قاضی مرادی، استبداد در ایران، اختران، ۱۳۸۰

Darvishpour, M. (2001), Women Challenging the Role of Men. Baran: Sweden.
Delanty, G. (1999), Social theory in a changing World. USA: Cambridge
Foucault, M. (1977), Discipline and Punish: The Birth of the Prison, (trans. A. Sheridan). Harmondsworth: Peregrine.
Nussbaum, M. (2000), Women and Human Development. Cambridge: Cambridge University Press.
Okin, S.M. (1995), “Inequalities between the sexes in different cultural contexts”. In Nussbaum, M. and Glover, J. (eds) Women, Culture and Development: A Study of Human Capabilities. Oxford: Clarendon Press, pp.274-297.
Paechter, C. (2001), “Using poststructuralist ideas in gender theory and research”. In Francis, B. and Skelton, C. (eds) Investigating Gender: Contemporary Perspectives in Education. Buckingham: Open University Press.
Paivandi, S. (2006), Religion and Education in Iran. Paris: Harmattan.
Unterhalter, E. (2007), Gender, Schooling and Global Social Justice. London: Taylor Francis Routledge.

مصاحبه صدای آمریکا با ناهید حسینی در مورد نابرای جنسیتی در ایران

سخنرانی ناهید حسینی در باره شبکه های اجتماعی در همایش ایران گلوبال

سخنرانی ناهید حسینی در باره شبکه های اجتماعی در همایش ایران گلوبا from IranGlobal_TV on Vimeo.

مصاحبه با ناهید حسینی
book cover

درباره کتاب «تأثیر فرهنگ بر آموزش زنان در در جوامع مذهبی و سکولار»
مصاحبه توسط کیانوش توکلی
دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۹ – ۰۱ نوامبر ۲۰۱۰

اخیرأ کتاب شما بنام “تأثیر فرهنگ بر آموزش زنان در در جوامع مذهبی و سکولار” به چاپ رسیده، در این زمینه میتوانید توضیح بیشتری بدهید؟
بله- از آنجائیکه بیشترین کار شغلی ام در آموزش و پرورش سپری شده است، طبعأ بیشترین کارهای تحقیقی ام نیزدر این زمینه انجام گرفته است، و از آنجائیکه محور فعالیتهای سیاسی ام بیشتر در مورد مسائل زنان است، در نتیجه دو عنصر “آموزش و جنسیت” را همیشه میتوان در کارهای تحقیقی ام دید. محور اصلی بحث این کتاب بر مبنای دو عنصر یاد شده است، در واقع به شیوه علمی، جامعه مذهبی یعنی ایران و جامعه سکولار یعنی بریتانیا را با هم مقایسه کرده ام تا ببینم کدامیک از این دو جامعه شرایط عادلانه تری را برای آموزش زنان فراهم میکند.

چگونه این دو جامعه را مقایسه کرد ه اید و به چه نتیجه ای رسیده اید؟
ابتدا مطالعاتی در مورد هر دو جامعه انجام داده و سپس تعدادی از زنان ایرانی را در هر دو کشور مصاحبه کرده ام. از قوانین هر دو کشور در مورد زنان پرسیده ام و از تأثیر فرهنگ و بطور مشخص نقش مذهب در آموزش. از وضعیت تحصیلی و شغلی آنها پرسیده ام و سپس این داده ها را با استفاده از تئوریهای معروفی مثل تئوری قدرت میشل فوکو و تئوری قابلیتهای کاربردی مارتا ناسبوم مورد بررسی و تحلیل قرار داده ام. خواننده کتاب خود نتیجه میگیرد که کدام جامعه محیط مناسب تری برای یادگیری است.

در کتاب به مسئله جنسیت اشاره کرده اید، چگونه میتوان این را در کتابهای درسی متوجه شد؟
سیستم حکومتی ایران که بر پایه یک نظام ایدئولوژیک بنا شده است، از ابتدای بدست گرفتن قدرت کوشش داشته که نهادهای آموزش رسمی در جامعه را مطابق آموزه های شریعت اسلامی بنیاد نهد و بطور مرتب بر اساس این آموزه ها محتوی موضوعات درسی را مورد کنترل و بازنگری قراردهد. در ضمن مطالعه وبررسی بر کتب درسی دریافته ام که در واقعیت امر اساس آموزش در دوران ابتدایی بر تبعیض جنسیتی استوار شده و در دوره دبیرستان بر بنیاد تبعیت از اصل ولایت فقیه ادامه یافته است. بطور مثال در کتاب کلاس پنجم دبستان از ۲۲ تصویر که در آن انسان حضور دارد، در ۲۰ تصویر تنها مرد را می‌توان دید و تنها دو تصویر متعلق به زن است. چهره ای که از زن نشان داده میشود، زنی است که بیشتر وقتش را در آشپزخانه و خانه میگذراند و دخترش نیز او را کمک میکند و مرد نقش اصلی را در شغل و تصمیم گیری داردو پسرش نیز همراه اوست. این تفکر کاملا تبعیض جنسیتی را آموزش میدهد و بر اساس تفکر ایدئولوژی حاکم در جامعه پیش برده میشود.

شما در کتاب از تئوری قدرت میشل فوکو استفاده کرده اید، چطور آنرا در خدمت اهداف فمینیستی گرفته اید؟
فوکو در کتاب تاریخ سکشوالیتی Sexuality میگوید” قدرت از طریق ممنوعیت، کنترل، سانسور و انکار در جامعه پیش برده میشود، و بتدریج از طرق مختلف رسانه ای و آموزشی فرهنگ سازی میکند تا آن را در جامعه نهادینه کند. ممنوعیت و کنترل بر ذهن و بدن زن، او را به عنوان ابژه جنسی object مورد کنترل مردان قرار میدهد، و از طرف دیگر پدیده خود سانسوری و انکار خود که موجب سکوت میشود بنفع قدرت حاکم در می آید، مثلأ اگر مردی مخالف حجاب زن است و سکوت کند، همراه کسانی میشود که موافق حجاب هستند. و بدین ترتیب نهاد قدرت در صدد تأثیرگذاری بر همه افراد جامعه میباشد، بطوریکه می بینیم افراد در طی پروسه ای، پلیس خود و حتی پلیس افراد دیگر میشوند و تا زمانی این رابطه وجود دارد قدرت حاکم پیش میرود و اینجاست که فوکو عنصر دیگر تئوری اش را به عنوان ” مقاومت” مطرح میکند. وقتی مردم متوجه میشوند که در یک چهار چوبه ناخواسته مسخ شده اند شروع به مقاومت میکنند که ما حرکاتی مثل جنبش اعتراضی مردم ایران را در سال گذشته شاهد بودیم.

آیا در رابطه با نوشتن و چاپ کتاب به مشکلاتی برخورد کردید؟
بطور طبیعی بله- کار تحقیقی باید در محل مربوط به موضوع تحقیق انجام بگیرد، در این زمینه مشکلاتی وجود داشت. کمتر کتابی در این زمینه که من کار میکنم نوشته شده است، ایجاد فرهنگ در یک جامعه و گسستن از آن احتیاج به یک پروسه دارد، ما ایرانیان و بخصوص زنان باید کارهای تحقیقی بیشتری بکنیم تا برای آیندگان رفرنس های علمی بجا بگذاریم. مسئله دیگر، این کتاب به زبان انگلیسی است و ترجمه آن به زبان فارسی و یا هر زبان دیگر و چاپ مجدد آن مستلزم هزینه زیادی است. دوست داشتم در ایران به زبان فارسی چاپ شود ولی تا بحال امکان این امر فراهم نشده است.

چگونه کتاب در دسترس علاقمندان قرار میگیرد؟
اولین بار کتاب من در کنفرانس زنان در دانشگاه سوربن پاریس در تابستان گذشته معرفی شد و فروش خیلی خوبی داشت، کتاب به زبان انگلیسی است و در نتیجه برای کسانی مناسب است که زبان انگلیسی را میدانند. کتاب را میتوان از طریق اینترنت و کتابفروشها و یا ناشر کتاب سفارش داد ولی راحت ترین شیوه دریافت، مراجعه به سایت خودم است که با پرداخت از طریق Paypal در اسرع وقت برای علاقمندان پست خواهد شد.
Impact of Culture on Iranian female Education
Website: www.nahidhusseini.com

منبع: ایران گلوبال

Nahid Husseini interview

Untitled from رنگین کمان on Vimeo.

The Power of Will

My best student who can use a computer without arms!


مداد کج نقشه کش خاورمیانه

بعد از سالیانی نه چندان کوتاه تا حدی یاد گرفته ام که تعصب و یک بعدی نگری را کنار بگذارم وبه قول مولانا بعد از عمری بی سو شوم. در دنیای اینترنت که میرود تا تمام کوره دهاتهای دنیا را به هم آنچنان وصل کند که دیگربرای کسی راه گریزی جز پذیرش همزیستی تمامی اختلافات بشری اعم از مذهب، نژاد، زبان و ملیت بجای نگذارد و پدیده جهانی شدن که دیگر نه مرز زمینی می شناسد و نه مرزبازجویی هویتی، میرود تا دگمهای فکری را تعدیل بخشد. دنیایی که از یک طرف علم، دانش، فرهنگ و صلح دوستی را بدون فعالیت های تجاری به اقصاء نقاط جهان می فرستد و از طرف دیگر بلاهایی چون ایدز، فحشاء و جنگ رانیز بهمراه خود دارد. در این چنین دنیایی با این ویژگیها، دیگر ناسیونالیسم، خودی و غیر خودی، مرزهای پر پاسدار و ارتش جنگجو لاجرم باید طی پروسه ای جای خود را به پذیرش و رسمیت شناختن دیگری و احترام به تفاوتهای فرهنگی بدهد و فکرهارا جهت مبارزه با معضلات جهانشمول به حرکت و گسترش وادارد.

انسانهای کره خاکی امروزه نیاز دارند که ازدل تنوعات، دنیای همبستگی ها را بوجود آورند نه دنیای از هم بیگانه اسلام ومسیحیت ویا جدایی انسان سفید و سیاه را. مگر نلسون ماندلا در این راه نامی جاودانه نیافت؟ مگر گاندی راه زندگی مسالمت جویانه بین هندوها و مسلمانان را بازنکرد؟ مگر آمریکا این امکان را به آقای اوباما نداده است که رئیس جمهور آینده این کشور بشود؟ مگر در کانادا به غیر از تخصص و قابلیت انسانها چیز دیگری مورد سئوال قرار میگیرد؟ مگر در لندن این شهر ممتاز دنیا هر ملیتی منطقه ای را به خود اختصاص نداده است؟ در محله هندیها در غرب لندن واقعا این احساس به انسان دست میدهد که وارد هندوستان شده است، مغازه و رستورانهای هندی، موزیک هندی، تمام خانمها با لباسهای رنگی ساری در حرکت و کارند. در شرق لندن گویا وارد افریقا می شوی و بندرت سفید پوستی رادر آنجا می بینی، بقیه لندنیها گاهی برای گذرندان شنبه شب خود به نایت کلابهای جامائیکایی که در و دیوارها را به سبک آفریقایی قرمز و نارنجی رنگ زده اند میروند. در شمال لندن ترکهای ترکیه برای خود کشور ترکیه درست کرده اند، وگاهی کردها و ترکهانیز بهم حمله ور می شوند. محله عربها نیزنزدیک مرکز لندن قرار دارد زنان نقاب رو ومردان سفید پوش در رفت و آمد همیشگی هستند، موقع نماز به مسجد میروند و عصرها نیزپای بساط قلیان در پیاده روها می نشینند. در واقع میتوانم بگویم لندن، جهانی با مقیاس کوچکتری از جهان کنونی است.

به اعتقاد من قومهای مختلف ایرانی میتوانند در چهارچوبه ایران درصورت داشتن حقوقی برابروعادلانه همزیستی مسالمت آمیزی با هم داشته باشند. از آنجائیکه ماهمیشه دارای حکومتهای دیکتاتوری و مرکزگرا بوده ایم هیچگاه حقوق ملیتهای دیگر مورد توجه قرارنگرفته است. در طول تاریخ معاصر، ما با درگیریها و تنش های قومی متعددی در ایران روبرو بوده ایم. اما شاید همیشه این فکرهم دربسیاری از ما وجود داشته است که زیبایی وپویایی زندگی درچهارچوب جغرافیای ایران بربستر همین تنوعات قابل تحقق است. از طرف دیگر آمیزش مابین ملیتهای مختلف هویت نوینی را بوجود آورده است که نیاز به تعریف جدیدی دارد. من باملیت کرد و دارای فرهنگ ومذهبی معین، با همسری ازملیتی ترک وفرهنگ ومذهبی متفاوت ازمن، دارای فرزندی هستم که به دلیل مهاجرت اجباری ما از توفیق تحصیل وکاردرمحیطی کاملامتفاوت ازایران باارزشها ومعیارهای دیگر برخوردارشده است. با این توصیف هویت اورا چگونه باید تعریف کرد؟

اما امروز من ایرانی وبا اندیشه باوربه جهانی شدن، سئوالاتی جدی در رابطه با خاورمیانه برایم مطرح شده است .بالطبع ایران نیزدرمحور این سئوالات قرار میگیرد. این سئوالات را بدون تعصب و محافظه کاری مطرح می کنم، حداقل این اجازه را دارم سئوالاتی که سالهاست ذهن مرا به خود مشغول داشته است بر زبان بیاورم.

آیا تقسیم بندی جغرافیایی خاص خاورمیانه خود منشا اصلی درگیرها و کشمشکش های یک قرن گذشته نبوده است؟ آیا به هنگام تعیین مرزها بوسیله قدرتهای بزرگ بعد از جنگ اول و دوم چهانی، ملل تقسیم شده مورد مراجعه برای تعیین کم وکیف هویت سیاسی آینده شان قرارگرفتند؟ آیا هیچ فکر کرده اید ما امروز از تصمیماتی دفاع می کنیم که ممکن است درگذشته مورد اعتراض نیاکان ما بوده باشد؟ و براستی تا بحال چند بار منصفانه با وجدان خود خلوت کرده وپرسیده اید چراکردها باید مابین چهار کشور عرب و ترک و فارس تقسیم شوند؟ آیا آذربایجان شمالی و جنوبی با یک فرهنگ، مذهب، زبان و یک منطقه جغرافیایی بایدهمچنان تقسیم شده آینده خود را رقم بزنند؟ هرگز از خود پرسیده اید چرا باید مردم بلوچ همچنان باید در سه قسمت مختلف، درایران، پاکستان و افغانستان مرزهای تحمیلی راپاس بدارند؟ و به همین ترتیب آیا فکر کرده اید ممکن است تاجیکها و بخشی از افغانها واقعا بخواهند با فارسی زبانان ایرانی زندگی کنند؟ اصلا بگذارید بگویم آیا فکر نمی کنید این نقشه جغرافیایی خاورمیانه بسیار غیر انسانی و جنگ افروزانه درست شده است؟

برای یک لحظه تعصب و حس ناسیونالیستی را کنار بگذارید و به سئوالات بالا فکر کنید. آیا برای پایداری صلح و روابط عادلانه انسانها بهتر نیست یک بازنگری اساسی و بدور از تعصب در تقسیم بندی مجدد کشورها انجام گیرد؟ یک بار این جداییها بدست قدرتهای بزرگ بعد از جنگها صورت گرفته است. این بار اختیار به دست شهروندان این مناطق داده شود تا خود تصمیم بگیرند کجا می خواهند زندگی کنند. به چه زبانی میخواهند تحصیل کنندو چگونه می خواهند سرزمین خود را اداره کنند؟

در ایران معاصر اغلب اقلیتهای ملی از حقوق طبیعی خود محروم بوده اند واز هرنوع مشارکت موثردراداره امور بازنگه داشته شده اند. آیا واقعا فکر نمی کنید امروز جا دارد به جای توهین و ناسزا و خفه کردن افراد با پرچسب تجزیه طلبی و جدایی خواهی یک بار هم شده با خود خلوت کنیم و با این نقشه تا متعادل و مسئله ساز خاورمیانه، آگاهانه، مسئولانه و صلح جویانه برخورد کنیم؟

وطن مطلوب من جایی است که حقوق انسانی من بی کم وکاست محترم شمرده شود. حق رای، حق تحصیل و کار ، حق آزادی بیان و انتخاب لباس و…را برای همگان تضمین کند وهرگونه اعدام و سنگسار را از قوانین خود بر دارد، لذا برای من فرق نمیکند پاسپورت ترکی، کردی و یا انگلیسی داشته باشم، مهم آنست آن جامعه، حقوق انسانی مرا به رسمیت بشناسد حالا میخواهد وطنم به کوچکی یک ده باشد و یابه بزرگی دنیا! 

بعد از سالیانی نه چندان کوتاه تا حدی یاد گرفته ام که تعصب و یک بعدی نگری را کنار بگذارم وبه قول مولانا بعد از عمری بی سو شوم. در دنیای اینترنت که میرود تا تمام کوره دهاتهای دنیا را به هم آنچنان وصل کند که دیگربرای کسی راه گریزی جز پذیرش همزیستی تمامی اختلافات بشری اعم از مذهب، نژاد، زبان و ملیت بجای نگذارد و پدیده جهانی شدن که دیگر نه مرز زمینی می شناسد و نه مرزبازجویی هویتی، میرود تا دگمهای فکری را تعدیل بخشد. دنیایی که از یک طرف علم، دانش، فرهنگ و صلح دوستی را بدون فعالیت های تجاری به اقصاء نقاط جهان می فرستد و از طرف دیگر بلاهایی چون ایدز، فحشاء و جنگ رانیز بهمراه خود دارد. در این چنین دنیایی با این ویژگیها، دیگر ناسیونالیسم، خودی و غیر خودی، مرزهای پر پاسدار و ارتش جنگجو لاجرم باید طی پروسه ای جای خود را به پذیرش و رسمیت شناختن دیگری و احترام به تفاوتهای فرهنگی بدهد و فکرهارا جهت مبارزه با معضلات جهانشمول به حرکت و گسترش وادارد.

انسانهای کره خاکی امروزه نیاز دارند که ازدل تنوعات، دنیای همبستگی ها را بوجود آورند نه دنیای از هم بیگانه اسلام ومسیحیت ویا جدایی انسان سفید و سیاه را. مگر نلسون ماندلا در این راه نامی جاودانه نیافت؟ مگر گاندی راه زندگی مسالمت جویانه بین هندوها و مسلمانان را بازنکرد؟ مگر آمریکا این امکان را به آقای اوباما نداده است که رئیس جمهور آینده این کشور بشود؟ مگر در کانادا به غیر از تخصص و قابلیت انسانها چیز دیگری مورد سئوال قرار میگیرد؟ مگر در لندن این شهر ممتاز دنیا هر ملیتی منطقه ای را به خود اختصاص نداده است؟ در محله هندیها در غرب لندن واقعا این احساس به انسان دست میدهد که وارد هندوستان شده است، مغازه و رستورانهای هندی، موزیک هندی، تمام خانمها با لباسهای رنگی ساری در حرکت و کارند. در شرق لندن گویا وارد افریقا می شوی و بندرت سفید پوستی رادر آنجا می بینی، بقیه لندنیها گاهی برای گذرندان شنبه شب خود به نایت کلابهای جامائیکایی که در و دیوارها را به سبک آفریقایی قرمز و نارنجی رنگ زده اند میروند. در شمال لندن ترکهای ترکیه برای خود کشور ترکیه درست کرده اند، وگاهی کردها و ترکهانیز بهم حمله ور می شوند. محله عربها نیزنزدیک مرکز لندن قرار دارد زنان نقاب رو ومردان سفید پوش در رفت و آمد همیشگی هستند، موقع نماز به مسجد میروند و عصرها نیزپای بساط قلیان در پیاده روها می نشینند. در واقع میتوانم بگویم لندن، جهانی با مقیاس کوچکتری از جهان کنونی است.

به اعتقاد من قومهای مختلف ایرانی میتوانند در چهارچوبه ایران درصورت داشتن حقوقی برابروعادلانه همزیستی مسالمت آمیزی با هم داشته باشند. از آنجائیکه ماهمیشه دارای حکومتهای دیکتاتوری و مرکزگرا بوده ایم هیچگاه حقوق ملیتهای دیگر مورد توجه قرارنگرفته است. در طول تاریخ معاصر، ما با درگیریها و تنش های قومی متعددی در ایران روبرو بوده ایم. اما شاید همیشه این فکرهم دربسیاری از ما وجود داشته است که زیبایی وپویایی زندگی درچهارچوب جغرافیای ایران بربستر همین تنوعات قابل تحقق است. از طرف دیگر آمیزش مابین ملیتهای مختلف هویت نوینی را بوجود آورده است که نیاز به تعریف جدیدی دارد. من باملیت کرد و دارای فرهنگ ومذهبی معین، با همسری ازملیتی ترک وفرهنگ ومذهبی متفاوت ازمن، دارای فرزندی هستم که به دلیل مهاجرت اجباری ما از توفیق تحصیل وکاردرمحیطی کاملامتفاوت ازایران باارزشها ومعیارهای دیگر برخوردارشده است. با این توصیف هویت اورا چگونه باید تعریف کرد؟

اما امروز من ایرانی وبا اندیشه باوربه جهانی شدن، سئوالاتی جدی در رابطه با خاورمیانه برایم مطرح شده است .بالطبع ایران نیزدرمحور این سئوالات قرار میگیرد. این سئوالات را بدون تعصب و محافظه کاری مطرح می کنم، حداقل این اجازه را دارم سئوالاتی که سالهاست ذهن مرا به خود مشغول داشته است بر زبان بیاورم.

آیا تقسیم بندی جغرافیایی خاص خاورمیانه خود منشا اصلی درگیرها و کشمشکش های یک قرن گذشته نبوده است؟ آیا به هنگام تعیین مرزها بوسیله قدرتهای بزرگ بعد از جنگ اول و دوم چهانی، ملل تقسیم شده مورد مراجعه برای تعیین کم وکیف هویت سیاسی آینده شان قرارگرفتند؟ آیا هیچ فکر کرده اید ما امروز از تصمیماتی دفاع می کنیم که ممکن است درگذشته مورد اعتراض نیاکان ما بوده باشد؟ و براستی تا بحال چند بار منصفانه با وجدان خود خلوت کرده وپرسیده اید چراکردها باید مابین چهار کشور عرب و ترک و فارس تقسیم شوند؟ آیا آذربایجان شمالی و جنوبی با یک فرهنگ، مذهب، زبان و یک منطقه جغرافیایی بایدهمچنان تقسیم شده آینده خود را رقم بزنند؟ هرگز از خود پرسیده اید چرا باید مردم بلوچ همچنان باید در سه قسمت مختلف، درایران، پاکستان و افغانستان مرزهای تحمیلی راپاس بدارند؟ و به همین ترتیب آیا فکر کرده اید ممکن است تاجیکها و بخشی از افغانها واقعا بخواهند با فارسی زبانان ایرانی زندگی کنند؟ اصلا بگذارید بگویم آیا فکر نمی کنید این نقشه جغرافیایی خاورمیانه بسیار غیر انسانی و جنگ افروزانه درست شده است؟

برای یک لحظه تعصب و حس ناسیونالیستی را کنار بگذارید و به سئوالات بالا فکر کنید. آیا برای پایداری صلح و روابط عادلانه انسانها بهتر نیست یک بازنگری اساسی و بدور از تعصب در تقسیم بندی مجدد کشورها انجام گیرد؟ یک بار این جداییها بدست قدرتهای بزرگ بعد از جنگها صورت گرفته است. این بار اختیار به دست شهروندان این مناطق داده شود تا خود تصمیم بگیرند کجا می خواهند زندگی کنند. به چه زبانی میخواهند تحصیل کنندو چگونه می خواهند سرزمین خود را اداره کنند؟

در ایران معاصر اغلب اقلیتهای ملی از حقوق طبیعی خود محروم بوده اند واز هرنوع مشارکت موثردراداره امور بازنگه داشته شده اند. آیا واقعا فکر نمی کنید امروز جا دارد به جای توهین و ناسزا و خفه کردن افراد با پرچسب تجزیه طلبی و جدایی خواهی یک بار هم شده با خود خلوت کنیم و با این نقشه تا متعادل و مسئله ساز خاورمیانه، آگاهانه، مسئولانه و صلح جویانه برخورد کنیم؟

وطن مطلوب من جایی است که حقوق انسانی من بی کم وکاست محترم شمرده شود. حق رای، حق تحصیل و کار ، حق آزادی بیان و انتخاب لباس و…را برای همگان تضمین کند وهرگونه اعدام و سنگسار را از قوانین خود بر دارد، لذا برای من فرق نمیکند پاسپورت ترکی، کردی و یا انگلیسی داشته باشم، مهم آنست آن جامعه، حقوق انسانی مرا به رسمیت بشناسد حالا میخواهد وطنم به کوچکی یک ده باشد و یابه بزرگی دنیا!

 

Today I feel different

Today I consider myself as a different woman, one who doesn’t want to talk about universal discrimination against women. Today, the 8th of March has another concept of meaning for me and I strongly feel I like to talk to you on this day about war and peace, and to express my wishes and desires to some of the people in this small world.

I have been out of my country, Iran, for a long time, because of political reasons. I have lived and travelled in different countries. I am familiar with different languages and cultures and have friends from different backgrounds, Muslim, Christian, Jewish, Indian and Chinese. I am working in a college where, among my students, one is African, another is English, a third is Latin American, a fourth is from Eastern Europe and another is from the Middle East. Furthermore I am living in a quiet street in London where the neighbour on my right is French, the one on my left is English and the one opposite is Polish. The world is not as big as I had previously thought.

I remember Tamara, who was of Tatar ethnicity in Tashkent. She was my friend even though I couldn’t speak her language well, and we met each other quite often. She invited me for dinner and our children played in the garden. She served food that was the same as ours; only it took a bit longer to serve the starter, the main dish and the dessert. She made Green tea, not in a cup, but in a small bowl and she was trying not to make it full, according to her culture of welcoming the guest into her house.

I remember an Armenian student. We met each other on a bus in Yerevan and I went to her house with my family. There I met her blind mother and listened to Armenian music, and when an earthquake happened in that area, she never contacted me again and I cried from my heart for her loss.

How can I forget my Uzbek lecturer, who felt close to me, as her husband’s grandfather was Iranian. When I graduated, she organised a party with members of her family at her house. Instead of wine, horse’s milk was served, which presented some difficulties. But she said it contained a lot of vitamins for pregnant mothers, useful as I was pregnant at the time! I’d never tried it before, but at that gathering I drank the horse’s milk, and everybody said “Cheers” in the Uzbek language.

How can I forget my Russian neighbour, we went out and bought fish from the fishmongers and cooked it together. She cleaned the fish and I put some Iranian stuffing inside. She told me stories about how she became a socialist. She told me how Russians had brought all the equipment and materials by train from Moscow to build Tashkent University and how the train had taken a month to arrive. She said that, after a big earthquake in Tashkent, Russians and Uzbeks had come together to rebuild the modern Tashkent city. She said that once they had celebrated the 8th of March with flowers sent by aeroplane from the Communist Party to all women during the Party Congress. That made a perfect headline for the daily newspapers.  

How can I forget my Scottish neighbours, who were like grandparents to my son, and who looked after me like a daughter. They laughingly told me that drinking whiskey with water and ice showed a lack of respect towards Scottish people! They told me stories about Robert Burns, their own national poet, how he had loved his 13 lovers and so produced beautiful poems. They celebrated with a Robert Burns’ Supper, eating their own traditional food, “haggis”, and reading poems on his birthday.

How can I forget Christina, my English teacher who, very importantly, helped me to get my first job in this country? She married a nice Kurdish guy from Turkey and she helped a lot of refugees to settle in this country. How can I forget Helen, who was always there for me and showed great consideration in helping me with study and work.  How could I fail to acknowledge my love and respect for Luanne, who has always been a great friend to our Iranian community.  How could I ignore Robert, who likes Iranians, speaks Farsi and loves his Iranian wife.

How could I miss talking about Jude, a Christian African colleague. We talk about work and study, we both teach computers and we are aware of a lot of educated Iranian and Nigerian people working in this area in London. We eat lunch together and discuss problems in our countries: he talks about Iranian Government policy regarding the current situation in the Middle East and I talk about how we need peace in our country. I go to his house and his son calls me “aunty”, just as Parasto, another friend’s daughter did when she was a child.

And how could I not mention Gity for her sense of humour, Sima for her honesty and kindness and Farideh for her hard work and independence in life.

Yes that has been my real world, although at the same time, the unhappiness, difficulties and misunderstandings I have lived through cannot be ignored. That big world is so small for me now that my imagination can easily envisage anything. I have seen a lot of similarities in my world rather than differences. I have found all people to be the same; no one person is better or worse than another. Colour, race, religion and gender don’t have any place in my judgement of them.

Today I feel this huge world is like a big family for me. All of us are members of this family. Why are we talking about nuclear weapons, war and killing each other? Was not the Danish cartoon simply a big misunderstanding which caused a lot of death and conflict between Muslims and the West? But you can see another side to the story as well: elsewhere an Iranian movie got the same Golden Bear prize as a Danish film producer’s in Berlin two weeks ago.

I wonder whether, the money spent on war to be allocated instead to education, hospitals and modern equipment and technology in some Middle Eastern countries, would this not be a better way to help them become modernised more easily? I believe strongly that by keeping the fire of war burning, there is no way we can achieve democracy, good friendship and tolerance.

Today the whole world is in crisis, particularly in Middle Eastern countries, and I am worried for my home, where my sick mother is living, my brother is working hard and my sister is responsible for four others. I don’t want to see that small, beautiful land destroyed by bombs again, which made my father and brother sleep forever. None of us wants to see any harm come to Behshte Zahra, a place where thousands of young people were killed during the war with Iraq.

I talk to my Iraqi doctor friend through the Internet for hours about love, friendship, war, peace, the UK and the US and even Bird Flu. He is only 26 years old, but he has known 8 years of war between Iran and Iraq, during which Saddam Hussein started to destroy our countries. He realises that I become very upset when I remember that time of war. He has asked me not to talk about it as he feels ashamed as an Iraqi, even though he was very young when the war took place. He hates war and is looking for a quiet and peaceful place to live.

He has always been a witness to war in his country: the war with Iran, the attack on Kuwait, sanctions and then the US invasion. And now, after the Smareh explosion he has shut himself away in his home and worries whether Iraq will descend into civil war. He said that Bird Flu has killed a young Iraqi and that he felt a kind of relief at least an Iraqi died without being involved in the war with the Americans or any other Iraqis. He says that all the young people in Iraq have a sad life and look 10 years older than their age. He is looking forward to seeing democracy in his country.

How to keep quiet and not to think about seeking a way to prevent war in the world? I believe women have the potential to play a great role in this subject at the present time. Today, as a woman and as a mother, who has for many years celebrated the 8th of March, International Women’s Day, I am saying I am in love with peace and friendship and security.

More than anything else, I think about my own country nowadays. I know that in a peaceful environment my sister, my mother and my friends would be in a better situation to fight for their rights, for I believe that in a conflict situation, women lose more than men. Under such circumstances, women suffer more than men, both economically and psychologically. In a peaceful environment everybody can turn their thoughts to progress, development and positive changes in their life and society.

Yes, today I think about peace and security more than at any other time. So, on this day, with a red rose, I go to meet all of those women who are striving for peace and who disagree with war in any part of the world.

Welcome!

Hello and welcome to my new blog. I have created this blog to share my articles, thoughts and experiences with you. I would greatly welcome any comments made on this site so please feel free to leave your thoughts. I will be posting some new items on here in the not so distant future. In the meantime please check out my new book “Impact of Culture on Iranian Female Education” which can be purchased by selecting “My Books” in the top menu. Thank you for visiting my blog.